دليل عقلي ضرورت نبوت و رسالت ، كه در سخنان امامان معصوم عليهم‌السلام  نيز به آن اشاره شده ، اين است كه اوّلاً ، انسان براي زندگي به اجتماع نياز دارد . ثانياً ، بدون قانون ، جلوگيري از هرج‏ومرج در اجتماع و ساماندهي و سازماندهي آن ممكن نيست . ثالثاً ، اين قانون را بايد خداي سبحان وضع كند . رابعاً ، وجود نوشتاری قانون و قانون مدفون در كتاب مدوّن ، مانع هرج‏ومرج نخواهد بود . خامساً ، جلوگيري از ستم و تجاوز، تنها با تبيين احكام و تبشير و انذار، ممكن نيست.

بر اساس اين مقدّمات پنج‌گانه و مانند آن ، از طرف خداوند ، دينِ كاملْ تشريع و تبيين ، و مسئول اجراي آن مشخص مي‌شود . اگر دين در مسائل جزايي و مانند آن برنامه نداشته باشد يا چگونگي اجراي آنها را پيش‌بيني نكرده باشد ، چنين ديني ناقص است . پيامبران عليهم‌السلام مسئول اجراي احكام‌اند ، نه صرف مبيّن احكام ، و اجراي احكام بدون زعامت سياسي اجتماعي بر مردم ممكن نيست . البته پيامبران گاه بر اثر مقاومت مستكبران و درگيري با زمامداران سركشي همچون نمرود ، فرعون و مانند آنان ، يا بر اثر هدايت‌گريزي مردم زمان خود ، به اجراي احكام موفق نشده‌اند ؛ مانند حضرت لوط عليه‌السلام  كه تنها يك خانواده به وي ايمان آورد؛ « إلّا ءَال لوط إنّا لمنجّوهم أجمعين٭ إلاّ امرأته «   ) حجر، آيات 59 ـ 60 ) ، « فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين » ( ذاريات، آيه36 )

حاصل اينكه هر نبوت و رسالتي با امامت في‌الجمله به معناي زعامت سياسي اجتماعي ، همراه است ؛ اگرچه مردم تنها در پاره‌اي از مقاطع ، توفيقِ بهره‌وري از زعامت و رهبري پيامبران را داشته‌اند ؛ پس عقلاً پذيرفته نيست كه پيامبري امام نباشد ؛ يعني از مردم و امور اجتماعي آنان بركنار بوده ، در صورت اداره حكومت توسط خود مردم ، ديگر او مسئول نباشد ، و چنانچه مردم او را انتخاب كردند او بدون اينكه در اين باره از سوي خداوند مأموريتي داشته باشد ، وكيل مردم در اداره جامعه باشد . غرض آنكه سِمَت اجرايي نداشتن پيامبرْ مقبول نيست ، ولي ممكن است مسئوليت سياسي‌اجتماعي وي بر اثر موانع خارجي به فعليت نرسد . بر مطلب مزبور، شواهدي است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود :

  1. قيام و اقدام عملي پيامبران عليه شرك و كفر

اگر وظيفه پيامبران عليهم‌السلام  تنها تبليغ احكام بود و وظيفه امر به معروف و نهي از منكر { وظيفه امر به معروف و نهي از منكر كه كاملاً از تعليم ، ارشاد ، هدايت و موعظت جداست بلكه صبغه اجرايي دارد از مراتب جهاد محسوب مي‌شود ؛ چنان‌كه مبحث آن در كتاب جهاد مطرح است و قانون جهاد بدون نظام حكومتي ميسور نيست.  } و مسئوليت اجراي احكام نداشتند ، ديگر به درگيري با مشركان و اعلام بيزاري و انزجار از آنها نيازي نبود ؛ حال اينكه پيامبران گاه به تنهايي و گاه به همراه پيروانشان از بت‌پرستي و مانند آن بيزاري مي‌جستند كه به مثابه موضع‌گيري سياسي و قطعنامه در برابر دگرانديشان بدرفتار است ؛ چنان‌كه حضرت ابراهيم عليه‌السلام  پس از نااميدي از تأثير استدلالهاي علمي ، در صحنه كارزار عملي دست به تبر برد . اگر كسي مسئول اجراي احكام نباشد نمي‌تواند دست به تبر برده ، خود را در معرض سخت‌ترين كيفر از سوي مردم ، يعني خطر سوخته شدن ، قرار دهد ؛ « قالوا حرّقوه وانصروا الهتكم » (  انبياء، آيه68 ) قيام در برابر كفر و الحاد و ظلم و اقدام عملي به انگيزه برچيدن بساط تباهي و ستم و گسترش عدل، از مصاديق بارز زعامت سياسي‌اجتماعي است. البته همان‌طور كه قبلاً بيان شد ممكن است با تماميّت نصاب حجت، و انتصاب يكي از انبيا عليهم‌السلام به امامت و زعامت سياسي‌اجتماعي، برخي از پيامبران ديگر فقط مسئول تبليغ، و منصوب براي تبيين و تعليم باشند.

.2  دفاع مسلحانه پيامبران از دين

خداي سبحان در قرآن كريم افزون بر بيان سيره خاص برخي پيامبران ، خطوط كلي و اوصاف مشترك انبيا عليهم‌السلام  را تبيين فرموده است ؛ از جمله اينكه پيامبران را با دو نيروي فرهنگي و نظامي تجهيز كرده است : يكي كتاب ، براي دعوت مردم به قسط ، و ديگري آهن ، براي جلوگيري از هرج‏ومرج و برخورد با متجاوزان ؛ « لقد أرسلنا رُسلنا بالبيّنات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط وأنزلنا الحديد فيه بأس شديد ومنافع للناس وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب »)   حديد ، آيه25 ) همه انبيا عليهم‌السلام  يا صاحب كتاب بوده‌اند يا حافظ آن . آهن نيز كه در دست بعضي پيامبران به صورت شمشير و در دست برخي ديگر همچون حضرت ابراهيم به صورت تبر بوده ، براي حمايت از آن كتاب است . ذكر فرودآوردن آهن در همين آيه، و اينكه ياري دين خدا و رسولان او در كنار بيان اِنزال حديد آمده ، مانع تصور وجوه ديگر درباره آن و گواه روشني است بر اينكه مراد از اين آهن ، ابزار دفاع و جنگ است ؛ چنان‌كه تعبير « أنزلنا الحديد فيه بأس شديد» ترغيب به مقاومت ، دفاع و جهاد است. البته آهن منافع صنعتي فراواني نيز براي مردم دارد ؛ « ومنافع للناس ».  ليكن بأس شديد آن در چهره دفاع از كيان دين و دفع متجاوزان به حريم آيين الهي ظهور دارد . آري نكته قبلي همچنان محفوظ است كه با قيام برخي از انبيا به وظيفه امامت سياسي‌اجتماعي ممكن است پيامبر ديگري فقط مأمور تبليغ و مسئول تعليم كتاب و حكمت باشد و هرگز برخلاف خطوط كلي پيامبر مسئول حركت نكند .

3  . شهادت بسياري از انبيا عليهم‌السلام در نبردها

در آياتي از قرآن كريم به درگيري و نبرد بسياري از پيامبران با سران كفر و ستم و شادخواران زراندوز و نيز كشته شدن انبيا عليهم‌السلام  به دست طاغيان تبهكار، تصريح شده است ؛ « وكأيّن من نبي قاتل معه ربّيون كثير» ( آل‏عمران، آيه146 ) ،« قل فلم تقتلون أنبياء الله من قبل » ( بقره، آيه91 ) ، « ... ويقتلون النبيّين بغير الحق » ( بقره، آيه61 ) ، « كلّما جاءهم رسول بما لاتهوي أنفسهم فريقاً كذّبوا وفريقاً يقتلون » ( مائده، آيه70 ) و... .  اگر مسئوليت پيامبران عليهم‌السلام اجراي احكام و قوانين الهي نمي‌بود و تنها به تبيين احكام و موعظه و همچنين به خودداري از شئون دنيايي و حكومت موظف بودند ، كار آنها به درگيري و كشته شدن نمي‌انجاميد . انبيا عليهم‌السلام  پس از رسيدن احتجاج و موعظه حسنه به حدّ نصاب ، و نوميدي از تأثير آن ، براي دفاع از حريم دين و حفظ حقوق محرومان ، دست به تبر يا شمشير مي‌بردند .

شايان ذكر اينكه اگرچه شمشير، بأس شديد دارد ؛ « أنزلنا الحديد فيه بأس شديد » ) حديد، آيه25 )  ليكن بيشترين بأس متعلق به بزرگ‌ترين جهاد است كه همانا اجتهاد فكري و مبارزه فرهنگي است ؛« وجاهدهم به جهاداً كبيراً » ( فرقان، آيه52 ) بنابراين ، نبوت و رسالت همواره با امامت ( سياسي‌اجتماعي ) همراه است و هر پيامبري امام هم بوده است . برخي اين سخن را به معناي ملازمه دوسويه پنداشته و در ردّ آن گفته‌اند : " طالوت ، امام بوده ، ليكن پيامبر نبوده است ؛ پس تلازمي بين اين دو سمت نيست ."

اين اشكال ، از دو جهت موهون است ؛ نخست اينكه بر فرض ثبوت امامت طالوت ، فرض مزبور با اين اصل كه هر پيامبري امام هم بوده است منافات ندارد ؛ يعني در اينجا استلزام است ، نه تلازم ؛ چنان‌كه امامان معصوم عليهم‌السلام  كه عصمت ، رهبري و زعامت آنها ثابت است پيامبر نيستند . براي اثبات منافات با استلزام بايد شاهدي اقامه شود بر اينكه كسي پيامبر بوده ولي امام نبوده است.

دوم اينكه اثبات امامت طالوت ، دشوار است ؛ زيرا عصمت وي ثابت نشده است . از آيات « ... قالوا لنبي لهم ابعث لنا ملكاً نقاتل في سبيل‌الله...٭ وقال لهم نبيّهم إنّ الله قدبعث لكم طالوت ملكاً قالوا أنّي يكون له الملك علينا ونحن أحقّ بالملك منه ولم‏يؤت سعة من المال قال إنّ الله اصطفاه عليكم وزاده بسطة في العلم والجسم... » ( بقره، آيات 246 ـ 247 ) نيز سِمَتي بيش از فرماندهي لشكر براي او استفاده نمي‌شود ؛ بنابراين ، امام سياسي‌ اجتماعي عصرْ همان پيامبري است كه به فرمان خداوند طالوت را به اين سِمَت منصوب كرده و طالوت تحت زعامت و رهبري آن پيامبر بوده و از او مدد فكري و معنوي مي‌جسته است .

تذكّر :

  1. برنامه مدوّن انبيا بايد اجرا شود . و اجراي احكام عبادي ، اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي و دفاعي آنان بدون حكومت و سامان‌دهي نظام‌مند معقول نيست .
  2. در صورت تعدّد پيامبران معاصر، با مسئوليت سياسي‌ اجتماعي بعضي از آنان ، ممكن است ديگري يا ديگران فقط مسئول تبليغ و مأمور تبيين باشند.
  3. اگر عالمان دين در عصر غيبت قيام مسلحانه مي‌كردند به استناد نيابت از امام معصوم عليه‌السلام بود و اگر مؤمنان صالح كه در حدّ نيابت فقهي و حقوقي نبودند قيام مسلحانه

مشروع مي‌كردند براي اين است كه در متن دين سياسي و الهي آمده است كه در غيبت امام معصومْ فقيه جامع‌الشرائط عهده‌دار اجراي حدود شرعي است و در صورت فقدان او مؤمنانِ عادل متكفّل چنين مسئوليتي هستند ؛ پس همه اين امور در متن قانون مدوّن ديني پيش‌بيني شده است .

تسنیم ، تفسیرقرآن کریم ، آیةالله جوادی آملی ، جلد6 ، صفحات448تا45